پردیس بلاگX
[ پیمان + 1055 ] [ پیمان + 1055 ]

درباره من (About Me)

 

 

 به نام آن که اشک را آفرید تا سرزمین عشق آتش نگیرد

 

 

سلام به تمام بازدیدکنندگان گرامی ! امیدوارم دقایق خوبی در این وبلاگ سپری کنید! من پیمان دانشجوی مهندسی رایانه(!) گرایش نرم افزار  در دانشگاه پیام نور (!) درس میخونم! تخصص من در زمینه برنامه نویسیهvisual basic.net و SQL-Server به صورت کاملا حرفه ای کار میکنم و در آینده ای نزدیک طراحی وب را هم به تخصص هایم اضافه میکنم.

 

 

 در این وبلاگ مطالبی در زمینه سرگرمی ، علمی ، آموزشی ، فرهنگی و ... قرار خواهم داد. مطالب جالب و خوندنی! هر سوالی در هر زمینه ای که دارید از من بپرسید از طریق همین وبلاگ یا از طریق ایمیلم بلد باشم جواب میدم نباشم کمکتون میکنم تا به جوابتون برسید!

 

 

یه نظر سنجی هم توی وبلاگ گذاشتم لطفا نظرتون رو بگید. همه ی ما بار ها با این سوال مواجه شدیم که علم بهتر است یا ثروت. این بار من همین سوالو تغییر دادم به شکل جدید از شما پرسیدم تا از حالت کلیشه ای هم خارج بشه. سوال من اینه درس بهتر است یا کار ؟ لطفا نظرتون رو بهم بگید!

 

*********************************

 

دوستانی که تمایل دارند با وبلاگ ما تبادل لینک کنند ما را به صورت زیر بلینکند سپس برای ما پیغام بزارند تا ما نیز آنها را با اسم مورد نظرشان بلینکیم!

[ پیمان + 1055 ]

 

*********************************

 

Email : pgv_1055@yahoo.com

YahooID: pgv_1055

YahooID: pgv1985

   

 

کتاب بخونید ، کتاب هدیه بدهید  

 

دوست بدارید تا دوستتان بدارند 

 

عاشق باشید تا معنی عشق را بفهمید

 

دوستدار همه خوبان ، پیمان + 1055

 

 


امتیاز : | نظر شما : | برچسب : پیمان ، 1055 ، پیمان+1055 ، peyman ، visual basic , SQL-server ,

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه 31 تير 1389 ساعت 15:46 موضوع | لینک ثابت


وبلاگ تخصصی برنامه نویسی

دوستان گرامی وبلاگ تخصصی در مورد برنامه نویسی و طراحی قالب ایجاد کردم

با یک قالب جدید و زیبا برای پردیس بلاگ آپ شد

 

بر روی لینک زیر کلیک کنید

 

peyman + 1055


امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : برنامه نویسی ، طراحی قالب ، قالب پردیس بلاگ,

نوشته شده توسط پیمان در چهارشنبه 20 مرداد 1389 ساعت 2:05 موضوع رایانه,اینترنت, | لینک ثابت


کاریکاتورهای خنده دار

 


ادامه مطلب

امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : کاریکاتور ، کاریکاتور ، عکس های خنده دار,

نوشته شده توسط پیمان در شنبه 2 مرداد 1389 ساعت 13:04 موضوع عکس,کاریکاتور, | لینک ثابت


و سرانجام میگ میگ هم به آخر خط رسید

میـــگ میـــگ

 

برای دانلود بر روی لینک زیر کلیک کنید

 

peyman + 1055


امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : میگ میگ ، دانلود برنامه کودک میگ میگ ، میگ میگ,

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه 31 تير 1389 ساعت 19:06 موضوع مطالب خوندنی,طنز,کلیپ موبایل, | لینک ثابت


تولــــــــــــــــدت مبـــــــــــــــارک

بهترین آهنگ زندگی من تپش قلب توست

و قشنگ ترین روزم روز شکفتنت

تولدت مبارک

چه لطیف است حس آغازی دوباره،و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!و چه اندازه شیرین است امروز...
روز میلاد...روز تو!روزی که تو آغاز شدی!

تولد مبارک

خواستم برایت هدیه بگیرم

گل گفت: که مرا بفرست که مظهر زیباییم

برگ گفت: که مرا بفرست که مظهر ایستادگی ام

بید گفت: که مرا بفرست که مظهر ادبم که همیشه سر به زیر دارم

به فکر فرو رفتم و

سرم را به زیر انداختم به ناگاه قلبم را دیدم

که بهترین چیز در زندگیم هست

به ناگه فریاد زدم

که قلبم را می فرستم چون

او

خود زیباست، مظهرایستادگیست

 سربه زیرو با نجابتست

تولدت مبارک

 


امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : تولد ، 1055 ، تولد,

نوشته شده توسط پیمان در سه شنبه 29 تير 1389 ساعت 18:28 موضوع | لینک ثابت


حکایتی از ابو محمد ساسان بن برمکی

این نوشته فقط یک مطلب طنز میباشد همین!!!

************************************

حکایتی از ابو محمد ساسان بن برمکی

موضوع : اندر آلام ازدواج

 

 

چنین حکایت کنند که در روزگاران قدیم نره خری با ماچه خری نرد عشق می باخت و داستان دلدادگی آنها نقل محافل بود. نره خر در اندیشه بود که زوجه ای مرغوب اختیار کند

 


 

سرانجام مادر خویش را مجبور کرد که به خواستگاری ماچه خر همسایه برود. مادر که پاردُمش از گردش روزگار ساییده شده بود به او گفت:

 


 

الاغ جان، باری ازدواج باید مغز خر و دل شیر داشت، می دانم که اولی را داری ولی از داشتن دومی معذور

 


 

نره خر که از عطر یونجه زار و بوی دلدار سر مست بود، پاسخ داد:

 


 

مادر جان به خود بیم راه مده، هرچه خواهی از مرحوم پدر به ارث برده ام، دیگر نگران چه هستی؟ اکنون آنچه می توانی در حق این خرترین انجام بده که یار چشم انتظار است و رقیب بسیار ...

 


 

سرانجام مادر با اکراه به خواستگاری رفت و پس از چندی به میمنت و مبارکی خطبه عقد جاری شد و زندگی سرشار از خریت آغاز گردید و اینک ادامه ماجرا ...

 


 

 

چون که شد صیغه عاقد جاری

 

هردو گشتند خر یک گاری

 

بعد آن وصلت خوب و خرکی

 

هر دو خوشحال و لیکن الکی

 

هر دو خر کیف ازین وصلت پاک

 

روز و شب غلت زنان در دل خاک

 

نره خر بود پی ماچۀ خویش

 

آخورش چال، علف اندر پیش

 

ماچه خر با ادب و طنّازی

 

داشت می داد خرک را بازی

 

بُرد سم های جلو را به فراز

 

پوزه چرخاند به صد عشوه و ناز

 

گفت به به چه خر رعنایی

 

مُردم از بی کسی و تنهایی

 

یک طویله خری ای شوهر من!

 

تو کجا بوده ای ای دلبر من

 

بین خرها نبود عین تو خر

 

آمدی نزد خودم بی سر خر

 

نه بود مادر تو در بر من

 

نه بود خواهر تو سر خر من

 

چون جدا گشتی از آن جمع خران

 

کور شد چشم همه ماچه خران

 

بعد از این در چمن و سبزه و باغ

 

نیست غیر از من و تو هیچ الاغ

 

یونجه زاریست در این دشت بغل

 

ببر آنجا تو مرا ماه عسل

 

زود می پوش کنون پالون نو

 

 پُر کن توبره از یونجه و جو

 

باز شد نیش خر از خوشحالی

 

گفت به به چه قشنگ و عالی

 

عرعری کرد به آواز بلند

 

هر دو از فرط خریّت خرسند

 

ماچه خر بود پر از باد غرور

 

که عجب نره خری کرده به تور

 

بعد ماه عسل و گشت و گذار

 

نره خر گشت روان در پی کار

 

شغل او کارگر خرّاطی

 

گاه می رفت پی الواطی

 

نره خر چون خرش از پل رد شد

 

با زن خود شدیداً بد شد

 

عرعر و جفتک او گشت فزون

 

دل آن ماچه نگو، کاسۀ خون

 

ماچه خر گشت، بسی دل نگران

 

چه کند با ستم نرّه خران

 

مادرش گفت کنون در خطری

 

زود آور به سرش کره خری

 

میخ خود گر تو نکوبی عقبی

 

مگر از بیخ تو جانا عربی؟

 

ماچه خر حرف ننه باور کرد

 

دلبری کرد به صد مکر و فسون

 

ماچه خر لیلی و شوهر مجنون

 

بعد چندی شکمش باد نمود

 

از بد حادثه فریاد نمود

 

گشت آبستن و زایید خری

 

نره خر دید که افتاده به دام

 

جفتک خویش بیافزود مدام

 

ماچه خر داد ز کف صبر و شکیب

 

در طویله تک و تنها و غریب

 

یک طرف کره خری در آغوش

 

بار یک نره خری هم بر دوش

 

گفت بیچاره، چو این کاره نبود

 

جز طلاق از خر نر چاره نبود

 

کرد افسار و طنابش پاره

 

شد جدا ماچه خر بیچاره

 

تازه فهمید که آزادی چیست

 

در جهان خرمی و شادی چیست

 

دیگر او خر نشود بیهوده

 

تازه او گشته کمی آسوده

 

هر که یک بار شود خر، کافیست

 

بیش از آن احمقی و علافیست

 

مغز خر خورده هر آنکس که دوبار

 

با خری باز نهد قول و قرار

 

گفتم این قصه که خرهای جوان

پند گیرند ز ما کهنه خران


امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : حکایتی از ابو محمد ساسان بن برمکی ، اندر آلام ازدواج,

نوشته شده توسط پیمان در پنجشنبه 24 تير 1389 ساعت 16:17 موضوع داستان کوتاه,مطالب خوندنی,طنز, | لینک ثابت



صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد